گرچه سخت است و ناباور اما باید که دیگر باور کرد که خدا دیگر برای ما آن نیست که فکرش را می کردیم.هرگز چنین پایانی برای این درد نامه تلخ نمی تواند نشانگر عدلی باشد که همیشه از اطرافیان خویش شنیده ایم خدا داردش این قصه تمام می شود ومی رود اما سنگینی این همه درد و رنج از جایی پاک نخواهد شد و در باره ی خدا: بس که تو آزردی مرا هرگز نمی بخشم ترا
بایگانیِ دستهٔ'دست نوشته های سیاه'
26
فوریه
08
بس که تو آزردی مرا هرگز نمی بخشم ترا
26
فوریه
08
آواره
برای ما که آواره ایم چه فرقی می کند که کجا باشیم و شب را کجا سحر کنیم؟
26
فوریه
08
حق ما این نیست
این لحظه های تلخ بطور حتم آن چیزی نیست که حق ما باشد و باقی اش با خدا
26
فوریه
08
سرزمین خاطرات گذشته
من از خاطرات تلخ خاموشی قصه ها در نیمه راه ها می آیم.من از سرزمسن خاطرات تلخ گذشته می آیم
من از سرزمین تاریکی ها می آیم همانجایی که هر چشمی تنها با لالایی آه و درد بی پایان بخواب می رود .همان جایی که هر قصه ای ا آن تنها با یکی نبود شروع می شود و با یکی نبود هم تمام.
26
فوریه
08
از دفتر خاطرات، بعد از اعلام کنکور
لحظه ای هم اگر لبم می خندد به یقین نشانگر حالات دل غمزده ام نیست چرا که تا دنیا دنیاست هجوم انبوه سایه های درون خرد کن نتوانستن در شرایطی که می توانستم خورد تر از همه ی لحظه هایم می کند.
دیدگاههای تازه